تبلیغات
شنیده ها و نشنیده ها - سفر به همرا 6500! (2)
شنبه 1387/10/7

سفر به همرا 6500! (2)

   نوشته شده توسط: پوریا    نوع مطلب :روزنوشت ،

از پست قبلی در مورد سفرم خیلی گذشته و داشت یادم می رفت که همون یه خواننده هم داشتم داره میپره!

موقع رفتنمون خیلی فیل بود ساعت 2 ظهر حرکتمون بود ولی همسفرم هنوز وسایلشو جمع نکرده بود، نگو آقا داره لحظه ها ی آخرشو با ... میگذرونه و خداحافظی میکنه.جالبتر از همه آقا ساعت 1:30 رسیده خونه تازه می خواد یه دوش هم بگیره! خلاصه با هر مکافاتی بود رفتم دنبالشو سوار اتوبوس شدیمو حرکت کردیم به سمت تهران.

تقریبا 7:30 رسیدیم ترمینال آزادی و حرکت قطار هم 10:50 شب بود، سعی کردیم توی این مدت وقتو یه جورایی با الافی بگذرونیم. تا اینکه ساعت 9:30 رسیدیم راه آهن و رفتیم طبقه ی دوم نشستیم. یه مدت که گذشت تقریبا ساعت 10:15 چشمم به یه دستگاه افتاد که وقتی زیاد دقت کردم متوجه شدم آنلاینه! یکم باهاش ور رفتم که یهو یه آقایی گفت برید پایین که اینجا داره تعطیل میشه.ایکاش زودتر اون دستگاه رو میدیدم تا یکم اینترنت گردی می کردم.

خلاصه ستونو درد نیاره بالاخره از بلندگو شماره قطارو خوندنو واسه مسافرگیری آماده بود. از کنترل بلیط رد شدیمو سوار قطار شدیم.

توی کوپه 6 نفر بودیم.از همون لحضه که وارد شدم 2 نفر طبقه ی بالا خوابیده بودن.(که البته تا مشهد هم بیدار نشدن!) انگار خواب زمستانی رفته بودن.

2 نفر هم بهمون اضافه شدن که اونا هم خدارو شکر خیلی بی سرو صدا بودن.

تخت هارو آماده کردیم و خوابیدیم تا اینکه صبح شد و تقریبا 8:30 بود که از خواب بلند شدم. واسه صبحانه هم که رفتیم رستوران و جای شما خالی یه صبحانه زدیم تو رگ. نزدیکای مشهد برف هم با ما همسفر شد و تا مشهد بارید.

اینم داشته باشین تا بعد